خدای من

نیست مومن هرکه دارد با علی (ع) یک مو خلاف یار مومن شو چو ما و تابع آل عبا




سلام سلامی به زیبایی باران بارانی که داره کوچه خیابانارو تمیز و آب جارو میکنه چرا که محرم داره میاد چرا که ی قافله داره میاد پر از گل و عطر و بوی بهشتی سلامی به زیبایی خدا که فقط اومدم بگم خدایا شرمندم نتونستم بندگی کنم نتونستم عبدالله باشم نتونستم.... دلایل برگشتم زیاده ، دیشب خواب آبی آسمانی رو دیدم نمیدونم چرا ... ازون طرف بخاطر دلسوخته اومدم بگم همه عزیزانی که نام اسلام رو داریم یدک میکشیم خصوصاً مذهب تشیع رو اگه بخاطر سیدالشهداء عزاداری میکنیم و بعضی ها ب روش غلط عزاداری میکنن یعنی در حضور عام قمه زنی میکنن به همین ی جمله از دلتنگ اکتفا میکنم و حرف از علما هم هست بگم اما ... اگه قمه زندن شما باعث بشه فقط ینفر بسمت اسلام و تشیع نیا باید اوندنیا خیلی جوبابا بدیدا مواظب باشید برا شیطان عزاداری نکنیم برای ... خداجون اومدم بگم بعضی وقتا تنگ و دلتنگی ها رو نشون دل دلتنگ میده تا بفهمه که چقدر نفهمه و چ خدایی داریم و در آخر خدایی خدا غریبه !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | ساعت12:51 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به زیبایی خدا

و سلام به همه کسانیکه مرا منحرف خواندند و ...

خواهش میکنم تاخرش بخون و نظر بده ، بنظرت برای برطرف کردنش باید چکار کرد ؟

من از جهانی دگرم            ساقی از این عالم واهی رهایم کن        نمیخواهم در این عالم بمانم           

 بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن  تو را اینجا به صدها رنگ میجویند    

تورا با حیله و نیرنگ می جویند         تورا با نیزه ها در جنگ می جویند      

تورا اینجا به گرد سنگ میجویند      تو جان میبخشی و اینجا     به فتوای تو میگیرند جان از ما                 نمیدانم کی ام من        آدمم ، روحم ، خدایم یا که شیطانم     

تو با خود آشنایم کن         اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست            

 پس ای مردم خدا اینجاست    خدا درقلب انسانهاست

خب بگم منظورم این جنگ سوریه بود که وهابیت ملعون به حکم خدا میزنن شیعه هارو میکشن و

گفتم : توی هیات لعن نکنید و بیاین یکم بیشتر به سمت قرآن و اهل بیت بریم

گفتند : لعن باید باشه و لعن ما همون به سمت اهل بیت رفتنمونه

لازم بذکراست همه علما و مراجع لعن فرستادن آشکار را جایز ندانسته و حرام کرده اند ، کشتن شیعه ها برای لعن شما بچه هیئتیا در سوریه و ...

گفتم : پس اصول و فروع دین رو بگیم بلد نبودند و ...

گفتند : اصول و فروع دین ما حسینه و ...

گفتم : بیاین هیاتارو توی مساجد جمع کنیم تا بیشتر به نماز جماعت و مساجدمون برسیم

گفتند : حسینیه ما حکم مسجد داره و ...

گفتم : هیاتامونو ببریم زیر نظر علما و مراجع ( در مورد مراسم هامون باهشون حرف بزنیم و نظر بخواهیم )

گفتند : یه عمره داریم میریم هیات ، خودمون میدونیم چی خوبه چی بد !

گفتم : چرا توی هیات قرآن میخونن ، دعا میخونن ، سخنرانی میکنن بیرونید و فقط برا سینه زدن میرید تو هیات !!!

گفتند : همه اونارو بلدیم و نمیخا توکارمون دخالت کنی

گفتم : در مساجد جمع نشیم و به حرفای بیهوده بپردازیم ، بریم توی مسجد و به عبادت بپردازیم

گفتند : در مسجد بودن هیچ ایرادی نداره و عبادتم به اندازه ( البته ایرادات دم مسجدوایسادن بیخودی روهرکی خواست بیاتابگم )

گفتم : بجای تفرقه توی هیاتامون بیایم همه بشیم یه هیئت و دسته عزاداری

گفتند : نه ما آبمون از یه جوب نمیره و سبکامون باهم فرق داره

گفتم : تسبیح نگیرید دستتون و بچرخونید ، با تسبیح و محاسن گناه نکنید آبروی مومن ها رو میبرید

گفتند : خب نمیشه همش ذکر گفت که ، محاسنم دوست داریم میزاریم و گناه نمیکنیم

( مومن خدا نباید حرف بد بزنه و ... خصوصا با محاسن که الان مردم فکر میکنن نماد دین اینا هستند  )

گفتم : توی هیئت فرمودند(رهبر عزیز) لخت نشید و قمه نزنید و حرکات ناشایست انجام ندید مگه مست شدید

گفتند : باید فتوا بده و بعدشم قرارنیست هرچی میگه ما بگیم چشم (پس ولایت مطلقه چی میشه؟؟)

گفتم : اول خودمون گناه نکنیم بعد به دیگران بگیم

گفتند : نه بابا ما باید بگیم فقط ، خودمونم توبه هست یروز توبه میکنیم و خندیدند

گفتم : اگه پدر و مادر راضی نباشن نمیشه هیئت و مسجد رفت (فقط جایی که جلوی واجبات دینو بگیره میشه گوش نکرد ،اونم راه داره)

گفتند : اینو دیگه فتوا داری میدی ، برو بابا

گفتم : قسم نخورید ،

و خیلی حرفای دیگه که ...

البته بگم چندتا نکته ، اینارو همرو از دینو مذهبم و علما دارم و حرف اسلام و جدی به هر راهی بگی گفتم چه با خواهش و چه راهای دیگه

آره من منحرف شدم ، انشالله بسمت اسلام و شیعه واقعی (ولایت فقیه مطلقه) و از دست همتون خسته شدم ، همتون

نظر یادتون نره

گل پونه های وحشی دشت امیدم       وقت سحر شد         خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد   

من مانده ام تنهای تنها        من مانده ام تنها میان سیل غم ها      حبیبم سیل غم ها        

گل پونه ها نامهربانی آتشم زد ، آتشم زد  گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد    

 میخواهم اکنون تا سحرگاه بخوانم        افسرده ام ، دیوانه ام ، آزرده جانم

 التماس دعا

صلوات

دلتنگ786


+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393 | ساعت19:8 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام خدای من

اینجا زمین است جایی که نامردی توش زمینی نیست تا اوج آسمونه خیلی بنده هات ...

دلم گرفته ، اما خدای من شکرت

امیدوارم خواننده های محترم هرکی سوالی داشت بیا بپرسه

آیا میدانید چرا در گوش طفل تازه متولد شده اذان میگن؟

رسول اکرم امر فرموده است که هنگام تولد طفل در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگویید .

حالا دلتنگ دیوانه یسوال داره بعد از هر اذان و اقامه ای نمازی برپا میشه پس نماز این دوتا چی میشه؟

نماز این اذان و اقامه همان نماز میتی است که بعد از مرگ هر انسان بر او خوانده میشود .

تا حالا از خودتون پرسیده بودید که چرا نماز میت اذان و اقامه نداره؟( چون هنگام تولدمان اذان و اقامه اش را در گوشمان خوانده بودند تا در فرصتی که به ما داده شده خود را برای چنین روزی آماده کنیم )

به راستی که ای خدای من

عمرمان چه کوتاه است به فاصله و اندازه اذان و نماز .

التماس دعا

صلوات

دلتنگ حقیر فقیر صغیر 


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 | ساعت22:37 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به زیبایی اشک و آه

سلامی به دلتنگی سینه های خموش

سلامی به دل باختگی آدم های چموش

سلام خدای من

همه دارن دل میبازن به چیزهای پووچ و ...

اینبار نوبه خود دلتنگ بود که دچار تشویش بشه و ...

خیلی سخته عمرتو بزاری برای بچه ها و بعدش اینجور دلتو بشکنن و بهت بگن ... آره آقا یاسین و بقیه بچه ها

خیلی سخته بخاطر عقایدت به خدا و دینت مجبور بشی ترک کنی محیطی روکه براش خیلی زحمت کشیدی آخه به من چه مربوط که مذهبی نماها دارن خطا میکنن و تو چرا باید به پای مکتب زیبایم اسلام بگذاری و ...

خیلی سخته دلت پر باشه و با اشک و آه شبانه و روزانه ، سرداب و گرداب ، دریا و کویر و ... خالی نشه

خیلی سخته هنوز نشناخته باشنتو بهت بگن احتمالاًٌ کارتو ایراد داره که اینا دارن از خدا دور میشن و ....

خب معلومه که من سرتا پا ایراد دارم آقا امیر عزیز فقط سعی کن دیگه نزدیگ ایراد نشی و ...

من از جهانی دگرم                                      ساقی از این عالم واهی رهایم کن

نمیخواهم در این عالم بمانم                     بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن   

تورا اینجا به صدها رنگ میجویند                      تو را با حیله و نیرنگ میجویند

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند                 تو را اینجا به گرد سنگ میجویند

تو جان میبخشی و اینجا                                    به فتوای تو میگیرند جان از ما

نمیدانم کی ام من                   آدمم ،روحم ،خدایم یا که شیطانم           تو با خود آشنایم کن

اگر روح خداوندی                           دمیده در روان آدم و حواست  

پس ای مردم             پس ای مردم           خدا اینجاست خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست             بخود آی       بخود آی

تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست

 

این بار از همه خداحافظی میکنم تا موقش ؛ میروم تا ...

اینم درد دل دلتنگ با خدا و آیه های قرآن

برو ادامه مطلب و حتما نظر بده بعدش برو


برچسب‌ها: درد دل با قرآن دلتنگ, درد دل دلتنگ, دلتنگ خدای من

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | ساعت11:52 | توسط امیر حیدری |

ادامه مطلب




سلام

سلام به همه شهدای عزیز

خصوصا دوست عزیزم محمد غفاری

اینم به یاد و خاطره شهدامیزارم بمونه یادگاری

و بخاطر آبجی عزیزم و همه عاشقان شهدا 

باشد که روزی همه به آرزویشان برسند و امیرحیدری نیز شهید شود اللهم عجل شهادتی بحق فاطمه الزهرا(س)

اینروزا دلتنگ همه دوستای شهیدمم 

محمد و کاظم و ... خدایا من از غافله موندم جا منو بهشون برسون

الهی آمین

 خوب که دقت کردم یک جای خالی روی در کمدش بود، گفتم: محمد عکس یکی از شهدا رو بزن اینجا، این جای خالی قشنگ نیست. گفت آنجا، جای عکس خودم است. 

ارتفاعات جاسوسان در سردشت دیگر برای صابرین جای شناخته شده ای است.

جایی که تعداد زیادی از رزمندگان مظلوم این یگان، در درگیری با اشرار گروهک تروریستی پژاک برای دفاع از خاک شکور به شهادت رسیدند.
در این میان اما شهید محمد غفاری حکایتی دیگر دارد.

گفتگو با مادر و همسرشهید محمد غفاری

 او 27 سال داشت و اهل همدان بود. از آن بچه های دوست داشتنی که هر پدری آرزوی آن را دارد.
مظلوم، متین، خوش رفتار، درسخوان و ... به تازگی هم ازدواج کرده بود.
هر سال در ایام محرم به مناسبت شهادت سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین در منزل پدری‌اش مراسم عزاداری برپا میکردند تا اینکه بنا بر گفته خودش:
 یکی از همان روزها (محرم 1388)، بعد از مراسم خیلی خسته شده بودم آخرشب بود خوابیدم کمی قبل از اذان صبح بود که در خواب شهید علی چیت سازیان را دیدم، چند نفری هم همراه ایشان بودند که من نشناختم. ایشان رو به من کرد و گفت: حتما به مراسم شما می آیم و به شما سر می زنم. درحالیکه لبخند قشنگی روی لبانش نقش بسته بود که زیبایی و نورانیت چهره اش را دو چندان می کرد. دلتنگی شدیدی مرا احاطه کرد و دوست داشتم که با آنان باشم، موقع خداحافظی گفتم: علی آقا من میخواهم همراه شما بیایم ، گفت: شما هم می آیی اما هنوز وقتش نرسیده است!

شهید به روایت پدر:
محمد غیراز دانشگاه امام حسين(ع)، دو سه جای دیگر هم قبول شد. رد رشته دندان پزشکی و تغذیه هم قبول شد ولی این‌ها رو به من نگفت.
علاقه زیادی به نظام داشت و از بچگی هر چی اسباب بازی می‌خواست بخره اسلحه می خرید. از اینجا به عنوان دانشجوی همدان رفت تهران ولی نیروی همدان بود.
محمد در گروهش نفراول چتر بازی شد و توی راپل هم نفر اول بود و آموزش خلبانی هم دیده بود. طوری شده بود که دست راست فرمانده‌شان بحساب می‌آمد و ایشان روی محمد خیلی حساب باز کرده بود.

یک بار گفتم محمد شما رو می فرستن این ماموریت های سنگین، جانتان هم در خطره، چقدر حق ماموریت می‌گیرید؟ می گفت: روزي 14 تا 15 تومان می‌دهند...
حالا اگه ما به یک کارمند ساده بگیم برو ملایر 15 هزار تومن بگیر و ناهار را هم خودمان می دهیم و هیچ خطری هم تهدیدت نمی‌کند، نمی‌رود.
همیشه می گفت من در بین دوستانم اضافه ام. اینها در یک سطح بالایی از تقوا هستند. ولی من بهش می‌گفتم یه کاری بکن که اگر اتفاقی برات افتاد، پیش خدا روسفید باشی
 

10 روز مانده به مراسم عروسی اش، تو یکی از عملیات های سیستان و بلوچستان تیر خورد زیر چشمش و گلوله گیر کرده بود. ما هم از اینجا پا شدیم رفتیم تهران برای هماهنگی های عروسی و برو بیاهای آن که حالا چی بخریم، چی نخریم. دیدم محمد زیر چشماش یک چسب بزرگ زده و صورتش باد کرده، خدایا چرا اینطوری شده؟ من را کشید کنار وگفت: بابا من تیر خوردم، تیرهم گیر کرده توی صورتم ولی به مامان نگو. گفت باید بگردیم دکتر پیدا کنیم . حالا کارت عروسی هم پخش کرده بودیم. من کار داشتم، امیر(برادرش) و مادرش را مامور کردیم بگردند یک دکتری پیدا کنند.
یکی می گفت باید صورتش را جراحی کنیم یکی دیگه می گفت فک بالایش را باید بشکافیم این را در بیاوریم تا اینکه خوشبختانه یک دکتری پیدا شد که از جانبازهای زمان جنگ بود ایشان گفت که من با لیزرعملش می کنم و فشنگ را خارج کردند.
این موضوع روی عصب بینایی اش هم تاثیر گذاشت و محمد، عینکی شد. همه جا می گفتین صورتش گیر کرده به شاخه درخت.

 پدر و مادر شهید محمد غفاری

دفعه آخر که رفت، گفت من دارم می‌روم و این دفعه با دفعات دیگر فرق می کند اگر من بروم و نیایم چه می‌شود؟ خانومش گفته بود نه محمد تو برمی‌گردی انشاءالله، تو همه کارهات همینطوریه. محمد هم گفته بود به هر حال تو آماده باش شاید دیگر این دفعه برنگردم.

 من اتفاقا روز شنبه باهاش تماس گرفتم (محمد روز یک شنبه شهید شد) در طول هفته قبل معمولا شب ها باهاش تماس می‌گرفتم چون روزها گوشیش قطع بود. دیگر نمی پرسیدم کجایی یا چکار میکنی؟ سرده یا گرمه؟ فقط احوال پرسی می کردیم. خلاصه اون روز همان طور اتفاقی حدود ساعت 9 تماس گرفتم، تا زنگ هم زدم گوشی را برداشت، سلام و علیک و احوال پرسی کردیم. گفتم کاری چیزی نداری؟ گفت بابا برای من یک دعای مخصوص بکن. شب یک شنبه هم این‌ها عملیات خودشان را شروع کردند و چیزی هم که دوستانش به ما می گویند، ساعت 4 و 28 دقیقه محمد شهید شد.

 ساعت 20 دقیقه به هشت به من اطلاع دادند، خوشبختانه هیچ کس در خانه نبود و من تنها بودم. راستش من پنهان کردم و به خانمم نگفتم تا روز دوشنبه. دوشنبه عصر آهسته شروع کردم به گفتن. چون به من هم گفته بودند سه شنبه جنازه را می آورند و من هم دیدم روز سه شنبه خودشان می فهمند. گفتم یک دفعه مطلع بشوند، پس می افتند.
خلاصه آهسته آهسته شروع کردیم که همسرم هم بی تابی می‌کرد می‌گفت هرچه زنگ می زنیم گوشی را بر نمی دارد. به باجناقم بنده خدا زنگ زدم گفتم اینطور شده. گفت من نمي توانم به اينا بگم. گفتم خب بالاخره تهران با شما، همدان هم با من.
شروع كن 5 درصد، 5 درصد برو جلو تا برسيم به يه جايي خلاصه مثل اين عمليات ها. او مي گفت من 40
  تا رو رفتم من مي گفتم من 60تا رو رفتم تا اينكه نهايتا رسيديم به اونجا كه فاميل كامل بهشان گفتند.

 روز سه شنبه جنازه آمد تهران، تهران هم خودشان يك شب نگهش داشتند و چهار شنبه ساعت چهار و پنج صبح جنازه را فرستادند همدان كه ما رفتيم فرودگاه حدود ساعت نه جنازه را تحويل گرفتيم.

 مردم هم آمدند به استقبال پیکر شهید. جنازه را آورديم خانه چند دقيقه اي مادرش درد دل كند و دوباره آن را برداشتيم برديم سردخانه. آنجا هم شلوغ شده بود. بحث روي غسل و كفن ايشان بود كه گفتند نه غسل داره نه كفن چون در معركه شهيد شده نيازي نيست، البته متاسفانه لباس نظامي‌اش را درآورده بودند كه وقتي گله كرديم گفتند وضع خيلي خراب تراز اين حرفا بوده و لباس ها را در آورده بودند خون ها را شسته بودند ولي گرد و خاك روي سرش بود. خلاصه دوستان روحاني بودند و گفتند كه شهيد معركه است و نيازي به غسل و كفن ندارد و جلوي آفتاب هم مانده بود و بدنش سوخته بود.

 به حاج خانم و فاميل ها و دوست و آشنا گفتيم شما حالا تشريف ببريد تا ان شاءالله بعد از ظهر. خودم كه رفته بودم نجف از كنار حرم حضرت اميرالمومنين(عليه السلام) يك كفن براي خودم گرفته بودم گفتم این هم هديه محمد. يك بيست ليتري گلاب هم تهيه كردند، غسلش داديم و كفنش هم كرديم.

وصیتنامه شهید محمد غفاری

با عرض سلام و درود بر امام عزیز حضرت آیت الله خامنه‌ای(حفظه الله) و بر شما عزیزان و شهداء و خانواده شهداء
الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل‌الله والذین كفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلو اولیاء الشیطان، ان كید الشیطان كان ضعیفا
                (نساء:76)
آنها كه اهل ایمان هستند در راه خدا و كافران در راه طاغوت جهاد می‌كنند. پس شما با یاران شیطان پیكار كنید و از آنها نهراسید زیرا مكر شیطان همانند قدرتش سست و ضعیف است. سوره نساء آیه 76

وصیتم پیامی است به امت و ملتی كه نایب بقیه الله(عج) آنان را ملت معجزه آسای قرآن می‌نامند. بر خلقی است كه مشتاقانه و جانانه از جان و مال خویش در راه خدای می‌گذرند. بر عزیزانی است كه عزیزپرور هستند و فرزندان گرامی خویش را به جهت آزادی و استقلال و اقتدار كشور اسلامی و انقلاب فدا می‌نمایند و هر آنچه در توان دارند.
و به همه شما كه اكنون به وصیتم گوش فرا می‌دهید.
سخنم چنین خلاصه می‌شود كه راه ما چیزی جز پیروی از ولایت فقیه به حق نیست.

چشم و گوش بفرمان ولایت فقیه باشید و پشتیبانی از آن كنید و گفته‌های مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه‌ای عزیز را با جان و دل گوش كنید و به آن عمل كنید كه اگر در این راه قرار بگیرید به حمد خدا سعادتمند و رو سفید خواهید بود و از تمامی ملت و مسئولین عزیز و بزرگوار می‌خواهم كه در هر پست و مقامی كه هستند حداكثر تلاش و سعی خود را برای پیشرفت این انقلاب و میهن عزیز انجام دهند و هرگز در كشور امام زمانی اجازه خطا و كج روی به منافقین و احزاب و گروههای بی ولایت را ندهند تا چراغ سبزی برای دشمنان داخلی و خارجی ما شود.

از پدر و مادر عزیز و گرامی طلب بخشش می‌كنم هر چند كه آنها را در این دوران بسیار اذیت كردم و از برادرم و خواهرم خواستار پیروی از ولایت و اهل بیت می‌باشم.
همسر گرامی و بزرگوار! مرا ببخش و حلال كن كه در این مدت كم، مایه آرامش شما نبودم و از همه برادران و خواهرانم و دوستان طلب حلالیت می كنم.
بدانید امروز جسد خون آلوده‌مان را كه به خاك می‌سپارید، فدای راهمان شده است و گرچه جسمم راحت آرمیده است، روح من از شما گریه و شیون نمی‌خواهد. انتظارم چنین است كه سلاح به زمین افتاده‌ام را بردارید و همیشه از ولایت فقیه و كشور انقلاب اسلامی، علیه باطل دفاع كنید.
و من خدای را شكر می‌كنم كه مرا شامل آیه شریفه 207 سوره بقره نمود: "و بعضی از مردم از جان خود در راه رضای خدا درگذرند و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است"
دوستانم! من سلام شما را به شهدا خواهم رساند، و از ایثار و از خود گذشتگی شماها برای آنها می‌گویم كه شما تعهد كرده‌اید تا آخرین قطره‌های خون خود [که] چكیده بر سنگ فرش بیابانهای نبرد حق علیه باطل است پیروی از اسلام و ولایت را ادامه خواهید داد.
والسلام علیكم
یا سید الشهدا(ع) قسم به مادر پهلو شكسته‌ات، من پاسدار را كه متعلق به تو هستم طوری وارد قیامت كن كه مایه شرمندگی شما نشوم.
بارالها از تقصیرات من بگذر و مرا عفو كن و پاكیزه بپذیر.

 محمد غفاری در تاریخ سیزدهم شهریور 1390 در ارتفاعات جاسوسان منطقه سردشت و در درگیری مستقیم با گروهک تروریستی پژاک شهید و در گلستان شهدای همدان به خاک سپرده شد.


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | ساعت21:47 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به زیبایی طبیعت

سلامی به سفیدی برف

سلامی به لطافت توبه نستوح

سلامی به ندای سکوت

سلامی به معنویات بازگشت

سلامی به روحانیت عبدالله

سلامی به قشنگی مخلوقات

سلامی به دلتنگی دلتنگ

سلام به آبجی

سلام به داداشای عزیزم

خصوصاً داداش استاد زبانم آرش

و سلام خدای من

خدایی تو این عالم کی از همه غریبتره؟

من داشتم فکر میکردم که به این نتیجه رسیدم

چرا همه چیرو از چشم خدا میبینیم؟

چرا همش میگیم انشالله و ...

چرا دارن بهمون ظظلم میکنن ؟

چرا مسئول ..... اداراه ..... بعد از پیشنهاد دادن زشت به کارمند زن باعث میشه اخراج بشه

و بعد از اون همه ظلم و جانماز آب کشیدن و مذهبی نما بودن الان به همه جا رسیده و ... ؟

چرا همه دروغ میگیم ؟

چرا فکر میکنیم خدا مارو نمیبینه ولی از دوربین مدار بسته و دوربین سر چهار راهها و جاده ها حساب میبریم و ازشون میترسیم ؟

چرا استاد بخاطر مذهب درس رو میندازه ؟

چرا معلم به عقاید توهین میکنه ؟

چرا این امیر حیدری الاغ انقدر ناله میکنه ؟

چرا همه .............

خداااااااااااا خیلی غریبیییییییییییی

خدامون از همه غریبتره

غریبه چون که ما عاشقش نشدیم

غریبه بنده لایقش نشدیم

غریبه رهرو صادقش نشدیم

غریبه چون که ما عاشقش نشدیم

غریبه بنده لایقش نشدیم

غریبه رهرو صادقش نشدیم

امون زغفلت ، امون زتهمت

از دست ما توغیبته ، حضرت حجت(عج)

گناه شد عادت ، غیبت عبادت

جالب اینه سرخداهم گذاشتیم منت

هرجا ریا شد ، بسم خدا شد

همه دکان واکرده ایم حتی تو هیئت

چیو ببینه ، دل سیاه رو

یا رو زبون اللهم الرزقنا شهادت

از امر به معروف ترسیدیم

حاجیا دورشیطان گردیدیم

همسایه یتیم و سیر خوابیدیم

ما به زمین خورده خندیدیم

خداااااااااااااااااا نفهمیدیم    خدا نفهمیدیم

غریبه چون که راحت گناه کردیم

غریبه به نامحرم نگاه کردیم

غریبه نامه فقط سیاه کردیم

غریبه چون که راحت گناه کردیم

غریبه به نامحرم نگاه کردیم

غریبه نامه فقط سیاه کردیم

فروختیم ایمان ، خریده ایم نان

خاک میخوره به روی تاقچه هامون قرآن

سحر نه حالی ، نه خمس مالی

اسممونم گذاشته ایم ، عبد شاه مردان

یه پا تو محراب ، یه پا لب آب

روبروی عکس شهید ، عکس شهیدان

بگو خدا غرق امیدم کن

بی خریدارم خریدارم کن

پیش حسین روسفیدم کن

نذر ابالفضل رشیدم کن

خدااااااااااااااااااااا شهیدم کن

غریبه که دوسش داریم واسه حاجت

غریبه می پرستیمش واسه جنت

غریبه که به تنهایی کرده عادت

غریبه که دوسش داریم واسه حاجت

غریبه می پرستیمش واسه جنت

غریبه که به تنهایی کرده عادت

تو راه پاکی ، زدیم به خاکی

چه عاشقی ، چه مجنونی ، چه سینه چاکی

جای حرم کیش ، جای پرچم دیش

چه ساده بر مقدسات میشه هتاکی

این بحث ناموس ، اوکه به افسوس

نکشیدیم خجالت از چادر خاکی

دیگه شیطان شد ، ایاک نعبد

ببین خدا رو ول کردیم می گردیم با کی

بگو خدا رحمی به حالم کن

لکه ننگم تو زلالم کن

عشق خودت رو مدالم کن

بکشو در علقمه چالم کن

خداااااااااااااااا حلالم کن    خدا حلالم کن

سلامتی همه بنده های خوب خدا صلوات

در آخر اگه هر کسی رو اذیت یا ناراحت کرده ام

عاجزانه تقاضای حلالیت دارم

و همه را حلال کردم بخدای خود

لحظه ای صبر ظهور نزدیک است

التماس دعا

دلتنگ ( امیرحیدری )

 و سکوت تلخ


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392 | ساعت23:0 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام خدای همه

خداحافظ تا .......

خواهشن تا آخرش بخون و بدون نظر نرو آره طولانیه اما ....

نمیدونم از کجا شروع کنم اما اول از آبجی عزیزم عذر میخام که اینارومینویسم

خیلی دوست داشتم مثه محمد و کاظم و ... شهیدشم

بعدازاینکه سال1386خدابهم دوباره مهلت داد سعی کردم کمتر گناه و اشتباه کنم و ...

توی مسجد محلمون هرچی شنیدم سکوت کردم و تحمل و ... اما دیگه خسته شدم میخام یکم بگم

آره مزاحمم شدم مزاحم داداش حمید , دلسوخته ، آبی آسمانی و ... ولی بقصد نبوده

وخدا عوضشو بهم داده ولی ببخشید

تومسجدبخاطر اینکه هم عقیده نبودم با خیلی ها خیلی حرفا از مذهبی نماها شنیدم و میشنوم ولی تا حدی سکوت میکنم

امروز جمعه بود ابتدا تو جلسه شروع شد و بعدش کفر گفتن یک بچه مسلمان و ... دلمو شکست آره شایدم من مقصرم که بخاطر یه درد پای کوچیک میگه از خدامتنفره و ...

اما امشب یه دختره میخاست بخاطر5000 تومان خودفروشی کنه و بتونه شکمشو سیر کنه و... و این مذهبی نماهاباورندارند که ما مقصر و مسئولیم خونه حاجی شش طبقه و نیمه سوار وانت نمیشه بخاطر شان ریاستیش و دختر باید شکمش خالی باشه ؟!؟ خیلی زیاده که میگذرمو ....

تو مسجد حاجی میگه جوان که ازدواج نمیکنه گمراهه و کار شیطان رو میکنه و ... و همه باید به مجردها نگاه کنن !!! اونشب شاهزاده حسین(ع) ساعت1 شب محمدحسین بچه15 ساله داشت توی ته کوچه شاهزاده آشغال جمع میکرد و خداروشکرمیکرد و ... !!! استاد باید بگه من از مذهبی ها بدم میاد و درس رو بندازه و ... !!!

اختلاس ها باید انقدر زیاد بشه و چهارشنبه توی هیات سادات بیان پول جمع کنن برای اجاره خونه جوان فلج و همسر عقب افتادش و ... !!! اون روحانی( سیدصادق حسینی شیرازی ) باید بیاد راجبه تشیع و علما اونطور حرف بزنه و .... !!! فرقه های ضاله باید بیان انقدر روجوانان کار کنن که دیگه کسی به اسلام و شیعه اعتقاد سابق رو نداشته باشه و ... !!! بسیجی بیاد تهدید کنه و از خودش حرف بسازه که منو گذاشتن که تو اشتباه کردی گزارش بدمو .... !!! امروز دیدید منتظران بازی دربی رو .... ؟!!! ماباید جوابگو باشیم حتی خودم که ازهمتون بیچاره تر و روسیاه ترم ...!!! اگه دختره دیگه حجاب نداره یا پسره حجاب نداره دلیلش تو وجود ماهاست که دم از خداشناسی میذنیم خودمم میگما...!!!! حاجی میگفت باید سکوت کنی بزاری این سیر طی بشه و ... !!! اما چرا باید جوانا دیگه انقدر از اسلام و تشیع دور بشنو... !!! هیچ ترسی ندارمو مینویسم آخه چرا باید پا بزاریم روی خون شهدا و ... !!! همرزماتون شهید نشدن که شما این کاراروبکنیدا .... !!!

توروخدا همه مشکلاتتونو سر جمهوری و اسلام خراب نکنید و بکسی فحش ندید و توهین نکنید... !!! خصوصاً به رهبر عزیزمون

خدارو قسم میدم از عمر بی ارزش من بگیره به عمر رهبرم سیدعلی خامنه ای بده

راستی چی شدن شهدا ؟ جانبازا کجان ؟ مومنا ؟ مسلمونا ؟ شیعه ها؟ خداااااااااااا

یادتون رفته که ما منتظر بودیم؟؟؟ اما الان دیگه فقط انتظار داریم؟؟؟!!!

میخاستم بمونم اما میبینم نمیشه ، انقدر دلتنگ شدم که نمیتونم بیان کنم؟ حجاب کجا رفته ؟ غیرت ؟ معرفت ؟ مردانگی ؟ دین ؟ ایمان ؟

آره انقدر توی وبلاگم بهم فحش و توهین کردن که نگو

اما همرو بخشیدم به خدای همه نه خدای من

بابا بعضی فحش ها تهمت به پدر و مادرمیشه ، خدا رو قسم بدید کسانیکه دلتون رو شکستم و اذیتتون کردمو... توروخدا به پای مذهب و مکتبم نذارید ایراد از من بوده که نتونستم بشناسمش

دوست دارم همه نظر بدن و خصوصی نباشه و با اجازه همشو میازم ببینین فقط فحش ها رو خصوصی بدید

هرکی هرچی لیاقتمه بذاره میدونم لیاقتم خیلی ...

من لیاقت ندارم و الان نامید نیستم فقط دلتنگ

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل شد

سفری می باید

سفری تا ته تنهایی دور

.....

فقط نظر یادتون نره

حلالم کنید التماس دعا

صلوات

دلتنگ


+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1392 | ساعت22:34 | توسط امیر حیدری |





به بسم الله الرحمن الرحیم است

که عارف در مقام کُن مقیم است

به بسم الله الرحمن الرحیم است

گرت فتحی که فتاح علیم است

 الهی اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی

 الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد

و در وی گریزد و از وی ناگریز است

 الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید

 و در آخر

همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

 علامه حسن زاده آملی : در هر آنی به نعمت های غیر متناهی الهی متنعمی مبادا آنها را در راه معصیتش صرف کنی

حلال کنید

التماس دعا

صلوات


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 | ساعت13:36 | توسط امیر حیدری |





 

سلام

سلام خدای من

سلام به شهدا

سلام به جانبازا

سلام به رفقا

سلام به بچه ها

سلام به بزرگترها

سلام به پیرها

پنجره زیباست اگـر بگذارند                چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم        عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

دیشب ، شب 28 صفر بود و دقیقاً 6 سال پیش من طعم مرگ رو چشیدم و خدا عنایت کرد و برگشتم تا ....

 باید میرفتم حاجی منتظر بود و بچه ها همه کنارش

همه شهدا کنار هم ، جزیره مجنون ، فکه ، طلائیه و دوکوهه ، خدای من چی میگم ؟!؟!؟!؟!؟!

علی چیت ساز میگفت : تنها کسی میتواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که از سیم خاردارهای نفس خود عبور کرده باشند .

راستی یه شهید دارن میارن ، شهید سید هندی

خوشبحالت که اومدی و ...

حرف و گفته های کدوم از بچه ها رو بگم ؛ دیشب سیدرضا که تازه پیکرش برگشته مداحی میکرد و همه بچه های جنگ سینه میزدند ، مراسم شهدا بوی دیگه میده ، میانداریشون ، سینه زدنشون ، منبرشون ، محرابشون و ... .

همه میگن من دیونه شدم ، آره خودمم باورم شده ، دیشب نگهبان بهشت زهرا هم باورش شد اما همه بودن پیرغلامها و .... .

دیشب منبر آخوند ملاعلی معصومی همدانی عزیز کلی درس داشت میگفت : مرنج و مرنجان ، یکی پرسید حاجی بیشتر توضیح بده ، حاجی گفت : یعنی بدونیم کسی نیستیم که بخواهیم از حرف بنده های خدا ناراحت بشیم و نباید چیزی بگیم که بنده های خدا ناراحت بشن ، خدا همه بنده هاشو دوست داره .

روضه فنا چه زیباست ، فنا تخلص آخوند ملا علی معصومیه و ...

و این شعری که بعد از برگشتن بدنیای فانی گفتم

کذب است و دروغ است و ریا

مکر است و فریب است و سیا

تا پیش همیم قدر هم را دانیم

از هم برهیم هر آنچه آمد خوانیم

از درد دروغ و مکر ونیرنگ و فریب

دیوانه شدم گوشه ویرانه غریب

در حیرتم از مرام این مردم پست

این قوم ذلیل بی کس مرده پرست

تا که هست از کارها رنجش دهند

با غم و با غصه ها تابش دهند

تا که رفت از بهر آن نام و نشان

روي دستان می برند با عشق و جان

در دل خاك می نهند اما چرا

ما که می دانیم خاك است آن سرا

آن سراي ابدي و ماندگار

خسته گشتم اي خدا از روزگار

روزگاري که در آن هر بنده اي

با غم و با غصه ها کرد خنده اي

ما که می دانیم روزي مرگمان

با اجل آید روزي سویمان

پس چرا بعد از سپردن زیر خاك

از دل و از یادها رفت مرگ پاك

روزگار پست و بی کس ، بی نفس

زندگی روح مرا کرد در قفس

هرکه را خوبی کنم عادت کند

او به من از روي خوش ، ظلم ها کند

نیستم دیگر از آن مردان پاك

دوست دارم من شوم در زیر خاك

من بمیرم تا که آنها خو کنند

هر کدام با بی کسی ها رو کنند

من همان دلتنگ بی نور و صفا

خسته گشتم از همین جور و جفا

امیرحیدري (دلتنگ)

الا ای که نادیده دل میبری      تورا هرکه خواند به جان میخری

سه شنبه شدو پر زدم سوی تو      شدم زائر جمکران کوی تو

التماس دعا دلتنگ حقیر فقیر صغیر

و در آخر محمد جهان آرا گفت : بچه ها مواظب ایمانتان باشید ، اگر شهر سقوط کند میشه اونو پس گرفت اما ....

نمیدونم تورو خدا برام دعا کنید و حلالم کنید

دلتنگ


+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392 | ساعت0:7 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام خدای من

سلام به همه کسانی که طعم مرگ را چشیده اند

سلام به 28 صفر

سلام به همه کسانی که توبه کردندو دیگه به سمت گناه و اشتباه نرفتند

امشب شب 28 صفر

امشب شبیست که خدا به من دوباره عمر بخشید و برگشتم و زنده شدم

هرچی داد میزدم که بچه ها من زنده ام کسی صدامو نمیشنید جز خدا

تنهای تنها

اومدم بگم عزیزان مرگ در انتظاره

اما باید با امید زندگی کرد

و هیچوقت امیدتونو به خدا از دست ندید

به قول دلتنگ : خدایا به امید تو نه به امید خلق روزگار

پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمود : یا علی 5 چیز دل را روشن می کند :

1- بسیار قل هو الله خواندن .

2- کم خوراکی

3-مجالست با علما .

4- نماز شب

5- رفتن به مسجد برای نماز .

و در اخر التماس دعا

صلوات

دلتنگ حقیر فقیر صغیر


+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392 | ساعت13:28 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به همه دوستان و ...

سلام به بچه های جلسه قرآنی

سلام به بچه های کوچه خیابون که همیشه مشغول فوتبالن

سلام به بچه های دانشگاه که مشغول تحصیلن

سلام به همه بچه هایی که در خیابونا دنبال مردمن و ...

سلام به همه بچه هایی که به بچه سوسول معروفن اما دلشون هنوز بوی خدا میده و صافه

سلام به همه بچه هایی که در مساجد و هیاتها در حال عبادتنو دنبال خدا و ...

سلام به همه بچه هایی که دنبال موسیقی هستنو با اون بیشتر بخدا نزدیک میشن و ...

سلام خدای من که هرکی به یه نحوی دنبال خودته

بجان خودم بکسی قصد طعنه زدن نداشتم و ندارم

اما امروز خیلی دلم شکسته و دلتنگم

آره همیشه اینجور بودم , دست خودم نیست چکارکنم ؟

بچه هایی که عمرمو براشون گذاشتم بزرگ شدنو دارن خوردم میکنن و هرچی میخان میگن و دنبال خیلی چیزا دارن میرن که نباید برن

لعنت به ماهواره ، لعنت به اینترنت ، لعنت به شهوت و لعنت به بزرگی

آخه یکی بمن بگه چی کنم که بچه کلاس پنجم دنبال فیلم های ناجور و ببخشید بیماری خود ار..

من تا حالا صدامو روی استادم بلند نکردمو نمیکنم

اما بچه هام با هر راه دارن منو خورد میکنن اره اگه دعا نمیکردن تاسوعا داشتم میرفتم پیش ...

نگهم داشتن که خودشون منو بکشنو عذابم بدن 

خدایا دارم تاوان چی رو پس میدم ؟ انقدر شاهین نجفی گوش داده اومد پیشم گفت : امیر داداش خدا نیست وجود نداره بابا دست بردار از یک کتاب ....

اون یکی میگه چون بابا و فامیلام مشروب میخورن پس حتما برامنم ایراد نداره

اون یکی میگه امیر آقا بابام ............

چی دارم میگم ؟ لال شو دلتنگ داداش آریا چرا رفتی؟ یادته خواب آقا رو دیده بودی ؟

بیا من تنهام ، استادم دیگه اجازه نمیده ، دیگه من ...

دوست دارم بخوابمو وقتی بیدارشدم ببینم روی دست مردم دارم میرم

آره من ضعیفم من نتونستم به کسی کمک کنم و یکی باید بخودم کمک میکرد و شاید خودم باید به خودم کمک میکردم

منم گم شدم تو راهی که ابتدا و انتهاش سیاه بود ولی سفید ...

دارم انشالله به قسمتی از دیوانگی میرسم که خوبه

و عشق رو انتخاب میکنم نه عقل رو

چرا که یروز استادم فرمود از عشق و عقل یکی رو انتخاب کن

و عرفا عشق رو انتخاب کردند همانند اربابشان حسین(ع)

چقدر به فکر مرگ و زندگی سالم هستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توروخدا بدون نظر نرو

در ضمن چند روز دیگه یعنی28 صفر سالروز تولدم

البته تولد دوباره به زندگی

هرکی خوند التماس دعا دارم

دعاکنه خدامنو ببخشه

بابت همه کارها و دلهایی که شکستم و...

خصوصاً دل ...


+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392 | ساعت21:34 | توسط امیر حیدری |





آخر الزمان

سلام

سلام به آخرالزمان

سلام به بچه های بزرگ

و ایکاش بزرگهای کوچک

چرا که بچه ها همانند بزرگترها گناهان بزرگ میکنند و دلهایشان روبه سیاهی و تاریکی است و نمی توان دلیلی روشن برایش بازگو کرد

و بزرگترها سردرگم کوچه های مال ، مقام و زندگی هستند و خدارا در خیابان پایین رها کرده اند ولی هنوز بازهم خدا بخشنده است . عجب زمانه ای شده شیرها پاکتی شده اند ، پلنگ ها صورتی ، گرگ ها میش و میش ها گرگ ، قهرمانان دوپینگی و عشق ها زودگذر و آبکی شده اند و خاطره جایی برای رویا باقی نگذاشت چه کنم دلتنگ شدم ودل و دهانم پر از حرف است اما حیف که با دهان پر نمیشود حرف زد نمیدانم چرا اما همیشه قبل از خودم شستم خبردار میشود ، این روزها باید لوازم آرایش را به لوازم جادویی تغییر نام داد . عجیب است خودرو ها و اختراعاتی که بدست انسان ها ساخته شده اند تکامل یافتند اما هنوز انسان ها تکامل نیافته اند .

و چه زیبا در آخرالزمان به هرکی بال و پر میدهیم دم هم در می آورد شاید بدین معناست که همه در خیال پروازند.کسی به فکر و حال و روز فقیران نیست ولی باز خوش بحال فقیر که یک حرف از غنی بیشتر دارد و سخنران خوب کسی نیست که بعد از سخنرانی با نوک پا از سالن یا از کار محروم شود تا مخاطبان بیدار نشوند چرا که خواب شیرین طعم غفلت برایشان نمیدهد .

بعضی ها راه راست را به خاطر نفسشان و مقصود سودشان بسوی خودشان کج می کنند و فکر میکنند که راه هنوزم راست است .

بعضی از آدم ها در ظلمت نفس خود غرق شده اند و خسته ام از همه مذهبی نما ، ایکاش بقول دلتنگ حقیر مذهبی ها را از مذهبی نماها جداکنند و ایراد ، اشتباه ، خطا و گناه انسانها را به پای مکتب و مذهبشان نگذارند و بگذارند خدا در پایان راه قضاوت کننده باشد نه اینکه ما باعقل ناتوانمان برای حرکت موریانه ها هم قضاوت کنیم .

به راستی از انسانیت و آدمیت فقط سیب خورده و گناه را شناختیم پس چرا خود را انسان می نامیم؟ یا چرا بدنبال خداییم ؟

بدور سنگ ، بهزار رنگ ، یا با عبادت با مکر و نیرنگ !

خدایا یارانه را از من بگیر اما یار را نه

امیدوارم کسی به قلم تندم ناراحتی و خورده نگیرد

دلتنگ حقیر فقیر صغیر

 


برچسب‌ها: دلتنگ, آخرالزمان, امیرحیدری

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392 | ساعت19:57 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به مستحبات

سلام به واجبات

سلام به ثارالله

سلام به خون بهاء خدا

سلام به منتظران

سلام به موعود و منجی

سلام خدای من

الهی به داد دل بی کسم رس              به آه و به سوز غم بی کسم رس

تنهایم بی کس ، بی سامان ای داد                سرگردان ، نالان ، پریشان فریاد

مددی رسان ای خدا

نه رحمی ، نه مهری تو دنیا مونده            از صفا از وفا این روزا چی مونده

خسته از زمونه        لبریز پیمونه           خدایا کاری کن       این دلتنگ نمونه

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا

منتظران مهدی(عج) آگاه و به هوش حسین (ع) را منتظرانش کشتند .

نمیدونم از کجا بگم و از چی ؟

اما دلم خیلی برای شهدا تنگ شده و ...

قرار بود به کاروان برسم اما یه سکته ناقص نصیب شد و لکنت و سکوت کردن

این بار و استاد عزیزم اجازه داد خودم بیام و ...

با یه حدیث قدسی شروع می کنم .

خداوند تعالی می فرماید : من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته .

هر کس مرا طلب کند مرا می یابد و هر مرا یافت مرا میشناسد و هرکس مرا شناخت مرا دوست می دارد و هرکس مرا دوست بدارد عاشق من می شود و هرکس عاشق من شود من هم عاشق او می شوم و هرکس من عاشق او شوم او را می کشم و هر کس را که بکشم دیه اش به عهده خود من است  ( من خون بهای او خواهم شد ) ! مصداق کامل این حدیث امام حسین (ع) است ./

سخنان شهید مطهری (ره) : اسلام نه عالم بی دین می خواهد و نه جاهل دین دار .

می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم . بندگی خدا را می کنم تا به همه عالم آقایی کنم .

گاهی به آینه نگاه می کنیم تا خود را ببنیم اما گاهی به آینه نگاه می کنیم تا سایر موجودات را نگاه کنیم و تصاویر را ببینیم مثه آینه ماشین در این حالت آنچه بدان توجه نمی کنیم و نمی بینیم خودمان هستیم ، پس خود را نبینیم تا زیبایی های هستی را که همه مظهر حضرت حق هستند ببینیم . چشم دلمان را باز کنیم .

و در آخر حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) فرمود : روزی می رسد که مردمان واجبات را فراموش می کنند و به مستحبات می رسند .

مستحبات باید مکمل واجبات باشند نه اینکه مستحبات را انجام دهیم و واجبات را رها کنیم .

التماس دعا

دلتنگ


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | ساعت22:54 | توسط امیر حیدری |





دلنوشته یک عزادار دلتنگ

سلام بر تو ای خون خدا

سلام بر تو ای سید و سالار شهدا

سلام بر تو ای فرزند حیدر

سلام بر تو ای فرزند زهرا

سلام برتو که با شهادتت خواستی به آیندگان نماز ، خدا و دین را بفهمانی

اما ما فقط خونت را دیدیم و عطشت را

براستی این روزها به چه می گرییم!!!!!؟؟؟؟؟ و  برای که و چه بر سر و سینه میزنیم ؟؟؟؟!!!!!

براستی اگر نمازمان قضا شود و عزاداری ادا و یا با عزاداری و سر و صدای بی معنا حق الناس گردن خود نهیم آیا خدا و حضرت راضی هستند ؟

در برابر حضرت حق تعالی چه خواهیم گفت؟

مگرنه آنکه ناظر در کربلا امام باقر (ع) فرموده است که شفاعت ما به کسانی که نمازشان را سبک بشمارند نمیرسد ! پس چطور انتظار شفاعت داریم ؟ مگر خداوند در قرآن نفرموده است که فَوَیْلٌ لِلْمُصَلین (پس وای بر نمازگزاران) الذین هم عن صلاتهم ساهون ( کسانیکه در نماز خود سهل انگاری می کنند و ... )

براستی آنهایی که نام فرزند حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) را بجای حسین(ع) ، سین می خوانند آیا او را شناخته اند و از مادرش حضرت زهرا(س) خجل نمیشوند که فرزندش را اینگونه صدا میزنند ؟ آیا می دانند که حسین(ع) از آنها چه درخواستی داشته است و حضرت اباصالح المهدی(عج) از آنها چه می خواهد ؟

مگر این نبود که حسین(ع) را منتظرانش به شهادت رساندند!!!

حرف بسیار است و درد دل با همه عزادار ها نیست

عده انشالله قلیل و اندکی

خدا همه ما را به راه راست هدایت نماید


برچسب‌ها: امام حسین, دلتنگ

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | ساعت6:53 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به بارون

سلام به آبی آسمون

سلام به کوچه و خیابون

سلام به لیلی یا که به مجنون

سلام به روضه

سلام به هیات

سلام به عزاداران با محبت

محبت و عشق تو سینشونه

عشق حسین و عباس میمونه

توی دلاشون یه غم نهفته

آمد محرم بیدار یا خفته

این روزا داره بارون میاد توجه کردید!!!!!!!!

داره خیابونا و کوچه هارو میشوره آخه داره مهمون میاد

ماه محرم از راه میاد

بیاین بحرف خدا گوش بدیم و ...

خدا میگه : ما درون را بنگریم و حال را        نی برون را بنگریم و قال را

راستی یه شعر برای مطلب قبلیم : الم یعلم به ان الله یری ( آیا بندگان نمیدانند که خدا آنها را میبیند؟ )

در مکانی که کنی قصد گناه

گر کند کودکی از دور نگاه

شرمت آید ازگنه در گذری

پرده عصمت خود را ندری

شرمت ناید زخداوند جهان

کو بود آگه اسرار و نهان؟

آماده باشیم محرم داره میاد

بار الها اجلم را تو به تاخیر انداز      چند روزیست که دلتنگ محرم شده ام


+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392 | ساعت19:9 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به همایش

سلام به پیاده

سلام به سواره

سلام به اونایی که پیاده ، سوارند

سلام به جمعه

سلام به شنبه تا جمعه

سلام به همه روزهای خدا

سلام به خدا و بنده های خوب خدا

و سلام خدای من

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن

خدایمان دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام روزهای هفته را درانتظار جمعه ایم

دوباره صبح ، ظهر ، غروب شد نیامدی

امروز توجه داشتید همه مردم بخاطر دوتا پراید چکارایی که نکردن و ...

ماشالله نهادهای شهرمون که ولخرج شدندو ...

دیدید مردم چقدر به دوربین صداوسیما اهمیت میدن و به فیلم برداری و...

یا دیدید هرجا که میزنن این مکان مجهز به دوربین مدار بسته می باشد چقدر میترسن و حتی گناه ...

بابا عزیزم چرا به آیه اَلَم یَعلَم بِانََّ الله یَری توجه نمیکنیم حرف من نبودا آیه قرآنه

( آیا آنها نمیدانند که خدا آنها را میبند ؟ ) (( سوره علق آیه 14 ))

براستی اگه میگفتن امام زمان(عج) اومده گنجنامه یا بالا استخر کیا میرفتن ؟!

میگفتن امام زمان(عج) اومده اونجا اما جایزه نمیده چی ؟

همه رفتن پیاده روی

مردم هم خیلی عالی همه خوشحال و فکر ورزش و همایشهای خانوادگی و سلامتی و ...

جدی درد مردم اینا نیست بابا بیدارشیم

دیروز رفته بودم بازم نظرسنجی شهروندی منطقه رودخانه نشین شهرک مدنی برید ببینید چه خبره از فاطمه 5 ساله بپرسیدکه افتاده توی رودخانه فاضلاب و غرق شده تا ...

امیدوارم خدا هممونو به راه راست هدایت کنه و ...

توروخدا بیاییییییییییید آدم شیم

منم دارم نسبت به مذهبی نماها خسته و بیزار میشم

از همتون بیزارم منم شکل شما دارم میشم

فکر جوانان باشید

براستی که امام خمینی(ره) هم به دبستانی ها امید داشت

بچه ها شما بیدارشید که امام زمانتون غریبه و تنهاست

نظر یادت نره

این متنو من خلاصه کردم چون نویسندش (دلتنگ) یسری چیزای دیگه هم نوشته بود

علی


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1392 | ساعت21:36 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به حیدر خدا

سلام به حیدریون

سلام به علی اعلا

سلام به مذهبیون

سلام دلتنگ خدا

به زوج خوشبخت خدا

بیا علی دستم بگیر

تا که زدنیاشم جدا

سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) با حضرت فاطمه زهرا(س) بر همگان مبارک باد


+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392 | ساعت21:36 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به زیبایی جواد

سلامی به قشنگی جوانی

سلامی به رعنایی شهادت

سلامی به تنهایی حتی در منزل

سلام به شهادت توسط همسر ملعون

السلام علیک یا جواد الائمه (ع) ادرکنی

شهادت امام جواد الائمه (ع) بر همگان تسلیت باد

التماس دعا

صلوات


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392 | ساعت21:50 | توسط امیر حیدری |





سلام

خلیل آتشین سخن

تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم  نه

برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی

سلام به توبه نصوح

سلام به علی گندابی

سلام به قاسم جگرکی

سلام به رسول ترک

سلام به طیب

سلام به خدای توبه کننده ها

سلام به کسایی که توبه کردند و سر توبشون موندن

سلام به مالک اشتر

سلام به ارباب و مولایم امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)

ای مالک ! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی مبادا صبح با همان چشم به او  نگاه کنی چرا که شاید او شب توبه کرده باشد و تو خبر نداشته باشی

رسول ترک ، قاسم جگرکی ، طیب و علی گندابی کجایید؟

حالم بد بود و نمیدونستم چی باید بکنمو نمیدونم چند وقته که دستام تو دسته خدا نیست

که وقتی بخودم اومدم سر مزار رسول ترک بودم و سیدجواد ذاکر زمزمه میکرد:

بازا بازا هرآنچه هستی بازا        گرکافرو گبر و بت پرستی بازا

این درگه ما درگه نامیدی نیست         صدبار اگرتوبه شکستی بازا

و اونوقت ....

استاد فرمود باید بری سفر تا بجوابت رو بدست بیاری

خیلی سخته که آدم خودشو نشناسه و دو دل باشه و ...

هرچی دارم بعد ازمرگم خدا داده و ...

بقول استاد

یکی گوید سراپا عیب دارم      یکی گوید زبان از غیب دارم

نمیدانم چه هستم هرچه هستم       قلم همچون بتیغ آید بدستم

نه بعبل نه افرزحق نه کمیتم      ولیکن خاک پای اهل بیتم

رفتم سوی حرم

بعدش راهی قبرستان بقیع شدمو رفتم سر مزار شیخ محمد فرزند شیخ غلامحسین

کلی مطلب یاد گرفتم من خودم همچیمو از دست دادم

سر مزار شیخ نوشته بود

وفدت علی الکریم بغیر زاد          من الحسنات و قلب سلیم

و حمل الزاد اقبح کل شی            اذ کان الوفود علی الکریم

چقدر بده آدم احساس پوچی کنه و ندونه که ...

نامیدی بده ، خدا هیچکی رو نامید نکنه

اینجا زمین است ، جاییکه بنده های خدا توبه میکنند و خیلیا بفکر آبرو ریزی و  ... هستند

خدایا آبرو را تو داده ای و بمن آموختی

بابا بیایم بیدارشیم


+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1392 | ساعت22:5 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به امتحانات الهی

سلام به سختی ها

سلام به مشکلات

سلام به آزمون ها و مصیبت ها

سلام به اتفاقات رخ داده

سلام به اتفاقات در پیش رو

سلام به دلتنگ های خموش

سلام به انسانهای چموش

سلام به شاگردان بی شگرد

سلام و سلام خدای من

باز اومدم من

با یه دنیا دلتنگی و دلشکستگی و دست و پا شکسته

جمعه پیش با بچه های جلسه رفتم استخر که متوجه شدم دستم درد میکنه بیرون اومدم دیدم بازم یه امتحان الهی

چرا یکی داغون میشه میگیم خدا بد نده؟

مگه خدا بد میده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مخلوقاتش بد میدن و بد میخان

میخاسم راجبه یه موضوعی بنویسم و برم

برم پیش استادم

همه علما دارن میرن و مارو تنها میزارن

ما بخدا نیازداریم درست اما اونان که بیشتر باعث کمک و وسیله رسیدن و شناختن حق میشن

پس بارالها

مارا در امتحاناتت موفق و پیروز بگردان


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | ساعت22:14 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام خدای من

نمیدونم بازم چی بگم

بدجور داغونم دیروز پیشمون بود و امروز زیر خاک

شادی روحش صلوات

ستار جان خانه نو مبارک

خدایا چرا آدم خوبات دارن میرن؟

بدا میمونن؟

مثه من کاش جای ستار من مرده بودم

کاش میمردمو اشکای خواهرشو مادرشو و از همه دردناکتر اشکای امین داداشو نمیدیدم

چقدر قشنگ همه خلبانا اومده بودن

ستار ماهم خلبان بود

اینم عکسش آخه حیف نبود تن قشنگش بره زیر خاک؟

دوستش سر خاک داد میزد ستار حالا کی منو برا نماز صبح بیدار کنه؟

هرکی یچیز میگفت که همه گریه میکردن و ...

خدای من

صدای چاوشان مردن آید      به گوشم نغمه جان کندن آید

رفیقان میروند نوبت به نوبت      خوش آنروزی که نوبت بر من آید

وقتی حجله خونشو میزدم خواهرش داد میزد نزن داداشم با لباس دامادی داره میاد

اما صبح با لباس سفید دامادی رفت توی دل خاک پیش خدا

دلتنگ بیچاره چی میگی !

مردم بیدار شیم مرگ حقه و برای هممون هست

دعا کنید منم بیدار شم

ببخشید دلم پر بود


برچسب‌ها: ستار بختیاری, خلبان ستار بختیاری, داداش ستار, خلبان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 | ساعت22:20 | توسط امیر حیدری |





 

سلام

سلام خدای من

سلام به همه دوستان و آشنایان

سلام به علمای عزیز خصوصاً اوناکه تازه به لقاءالله شتافتند( حاج آقا محقق و حاج آقا دبیری )

سلام به عید فطر

سلام به ماه شوال و ...

سلام

یروز گفتم ته دنیا و امروز ته دنیا رو به چشمام دیدم

فهمیدم هرچی بیشتر بدو ام راه درازتر و طویل تر میشه

و دیدم که ..................................

آره اگه بخاطر بچه ها نبود الان رفته بودمو ...

اما قول دادم ببرمشون پابوس ارباب دلتنگ ببرمشون پابوس ضامن آهو

مثه سگ مراقبشون باشم

حداقل لایق هستم که به قول بعضیا مثه سگ نگهبانشون باشم

اونشب توی سرداب حاجی استاد عزیزم حرفهایی زد که ....

درسته سخته اما منتظرش میمونم

اومدم بگم نامیدی ته دنیاست

اما من نامید نیستم و به خدایم امیدوارم

اومدم از همه بچه ها و بنده های خدا حلالیت بخوام

ایکاش هیچوقت برنمیگشتم سال86 که دوباره زنده شدم نمیدونستم که قراره اینجور بشه

وگرنه غلط میکردم که از خدا بخوام که بهم مهلت بده

بچه های کوچک رو دارن با فیلم و اینترنت و ... نابود میکنن

 به یاد حرفهای حضرت مسلم که فرمود : .............................................

اگه منم زنده بودمو به حرمش رسیدم

قول میدم که ندا و صداتونو بهش برسونم

فقط حلالم کنید و مرا ببخشید

آری دلتنگ حقیرفقیرصغیر کودکانه زیست و کودکانه ...

یا برنمیگردم و یا سعی میکنم بندگی کنم و ...

منتظر نظراتتون هستم


+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1392 | ساعت13:14 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام خدای من

سلام بنده های خدای من

سلام به گناه کار های خدای من

سلام به بخشیده شده های خدای من

سلام به ماه خدای من

سلام به همه چیز که از خداست و به او تعلق دارد

سلام

راستی ته دنیا کجاست ؟

دیشب برای بچه های بی سرپرست و یتیم مراسم گرفته بودند و دلتنگ هم رفت و ...

چه قشنگ حسین کوچولو با دیدن عموحمید برنامه کودک توی بغلش رفتو گریه می کرد همه بودند حتی ...

شاید ته دنیا اونجاست که دیگه صدایی از پدر آدم نیاد

شاید ته دنیا اونجاست که پدر مرگ بچشو میبینه و فقط میتونه بگه ...

شاید ته دنیا اونجاست که دارند مثه کوفیان میشن دعوتنامه میدن و روبروش صف میکشن

شاید ته دنیا اونجاست که همه جا صدا وو ندای خداست و دارن بی خدایی میکنن تا بدون ناخدا باشن

شاید ته دنیا اونجاست که بچه های کوچک و ابتدایی اسیر شهوت و نفس شدند و در خلوت ...

شاید ته دنیا اونجاست که هرکی یجور قرآن و اسلام رو داره تفسیر میکنه

شاید ته دنیا اونجاست که همه از حال خودمون غافلیم

شاید ته دنیا اونجاست که اربابمون غریبه و باید برای ما دعا کنه و ما ازو غافلیم و در غیبت کبری موندیم

شاید ته دنیا اونجاست که بیشتریا در سیم خاردارهای نفس خودشون گیر کردند و حالا میخان از سیم خاردار های دشمن عبور کنن

شاید ته دنیا اونجاست که شبای قدر داره میرسه و کسی قدر نمیدونه

شاید ته دنیا اونجاست که .................................

دلسوخته ، آبی آسمونی ، اسیر و بقیه دوستان هرکی به دلتنگ مسافر ، دلتنگ حقیر فقیرصغیر یه چیزی گفت و خود دلتنگ هم نفهمید کیه و چکارست و دوست داشت ...

امیر بی قرینه کی میایی؟

سحرخیز مدینه کی میایی؟

عزیزم مادرت چشم انتظاره

شفای زخم سینه کی میایی؟

سلام ته دنیا اونجاست که امام زمانمون بیادو همه وایسن روبروش .بگه هل من ناصر ینصرنی هیچ کس نشنوه همه ی آدمایی که مدعی و لاف زن اهل ظهورن همه مثل من وایسن روبروش ته دنیا اونجاست علیرضا

سلام آخر دنیا جایی که میبیی مردم گناه میکنن ولی نمیتونی کاری بکنی. خدایت را تکزیب میکنن ولی نمیتونی کاری بکنی. دنیا اون جایی تمام میشه که خدایت به جهنم ببرد.   مهدی حیدری

سلام ته دنیا اونجاست که دیگه هیچ چیزبهدرد نمی خوره فقط قلب صلیم اینو داداشم بهم یاد داده امید وارم همه ی بچه های جلسه همه باقلب صلیم به دیدارخدابرویم. سلام ته دنیا اونجاست که همه یاد قدیم ها میکنن که کارایه خوبشون یادشون بیاد خوش به حال بچه های جلسه که لیاقت داشتن حتی یه جلسه کنار قرآن بشینن معین قاسمی .........

سلام ته دنیا اونجا ست که دنیا خشگسال میاد چون که از بسکی مردم گناهکارند دیگه باران نباریده ته دنیااونجاست که همه به فکر گناهان خودشون هستن                       یاسین ..........................................

سلام ته دنیا اونجاست که مردم دیگه از یاد خدا قافل میشن و هر کاری می خوان انجام میدن و مردم کم کم دارن ازدنیای که خدا آفریده قافل میشن ته دنیا اونجاست که به پدر و مادر خود بی احترامی می کنن و نمی دونن بزرگتر و کوچتر کیه ته دنیا اونجاست که میبینی مخلوق داره گناه میکنه و نمی تونی جلوش رو بگیری ته دنیا اونجاست که مردم از نماز و روزه دل کندن  و حرمت ماه مبارک رو شکستن و در ماهایی که فقط باید کاره نیک کرد دارن گناه میکنن و دارن آهنگ گوش میکنن ته دنیا اونجاست که به خاطر گناهان مردم باید بعضی آدما که هیچ گناهی نکردن باید بی آبی بکشن پایان  سامان صنعتی آراسته

سلام ته دنیااونجاست که دیگه هیچکس یادخداوامام زمانش نیست وبا همین قرآن روبروی امام زمانشون وای میسن . 

ته دنیاهمون روزقیامت  تواین روزبه همه ی اعمال مردم میرسن واونارومجازات می کنن و......   رضا

آخر دنیا وقتی که همه می دانن اشتباه میکنن و امام خود رامی شناسند ولی باز کار خود را انجام می دهن وامام را تکذیب میکنند و...همه میدانن.    جوادی

علیک سلام ته دنیا همین جاست همین جا که امام زمانت می خواد بیاد ولی تو ...

ته دنیا همین جاست که این همه داری دور و برت رو می بینی این همه ظلم ، ستم ،گرانی ، دزدی و...

ته دنیا این جاست که اینقدر نا امید باشی که عکس وفات خودت رو قاب کنی بزنی دیوار ... موعود ...
برچسب‌ها: ته دنیا, ته دلتنگی, دلتنگ, امیرحیدری, ته دنیا کجاست

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392 | ساعت23:41 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام به پدرم آدم

سلام به مادرم حوا

سلام به برادرم هابیل

و سلام به تو ای قایبل

سلام به خدای من

سلام به دادگاه آدم و دلتنگ

نامت چه بود؟ آدم.
فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت.
محل تولد؟ بهشت پاک.
اینك محل سكونت؟ زمین خاک.
آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است.
قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاک.
اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک.
روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق.
رنگت؟ اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه.
چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان.
وزنت ؟ نه آنچنان سبک كه پرم در هوای دوست ،
نه آنچنان وزین كه نشینم بر این خاک.
جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا.
شغلت ؟ در كار كشت امیدم.
شاكی تو؟ خدا.
نام وكیل ؟ آن هم خدا.
جرمت؟ یك سیب از درخت وسوسه.
تنها همین ؟ همین.
حكمت؟ تبعید در زمین.
همدست در گناه؟ حوای آشنا.
ترسیده ای؟ كمی.
ز چه؟ كه شوم اسیر خاک.
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟ بلی.
كه؟ گاهی فقط خدا.
داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه، ولی...
ولی چه ؟ حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟ زیاد.
برای كه ؟ تنها خدا.
آورده ای سند ؟ بلی.
چه ؟ دو قطره اشک.
داری تو ضامنی؟ بلی.
چه كسی ؟ تنها كسم خدا.
در آ خرین دفاع ؟ می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

یا رب بحق آن دعا      دلتنگ شدم نکن من از خودت جدا

دلتنگ خدای من

و در آخر دعای دلتنگ فقیر صغیر حقیر

دنیا روزی غروب خواهد کرد از خدا بخواهیم که ایمانمان غروب نکند

شاید برسم یابود

خدانگهدارتان

پایان رسید دفترم خدا

لیکن زغصه و غم شدم جدا

باید روم بسوی دیار خود

تا از خودت شوی آزاد و رها


برچسب‌ها: دلتنگ, امیرحیدری, دادگاه آدم, دادگاه عشق

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | ساعت0:58 | توسط امیر حیدری |





سلام به ماه خدا

سلام به میهمانان از غم رها

سلام به دلتنگان از دل جدا

و سلام خدای من

ماه خدا اومد و بخشش شروع شد

خدای من

می شود این رمضان موعد فردا باشد

آخرین ماه صیام غم مولا باشد

میشود در شب قدرش به جهان مژده دهند

که همین سال ظهور گل زهرا باشد

دوستان عزیز

بدانید ! آن خدایی که گنجینه های آسمانه و زمین بدست اوست

وقتی به ما اجازه دعاداده است

یعنی که اجابت را بر عهده گرفته است

یادش بخیر زمان جنگ

نام عملیات : رمضان

رمز عملیات : یا علی و یا عظیم

محل عملیات : منطقه عمومی نفس اماره

نوع عملیات : نفوذی

هدف : پاکسازی قلوب

سلاح : دعا و نیایش

با نام نامی زهرای اطهر(س) عملیات را آغاز می کنیم .

و در آخر

بوی رمضان و مقدمش بوسیدم

در رهگذرش طبق طبق گل چیدم

من با چه زبان شکر بگویم که به چشم

یکبار دگر ماه خدا را دیدم

التماس دعا

دلتنگ حقیرفقیرصغیر

 


برچسب‌ها: ماه خدا, ماه رمضان, ماه بخشش, دلتنگ

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1392 | ساعت0:28 | توسط امیر حیدری |





 

سلام

سلام به شیعیان ناب محمدی

سلام به شیعیان حیدری

سلام به منتظران بی انتظار

سلام به دلتنگان بی شوق یار

سلام بر جوانان بی کار

سلام به دوستان بیمار

و سلام خدای من

اینجا زمین است

جایی که عکس هستند و برعکس

هر روز بدتر از دیروز

هر روز فراموشکارتر و بی خیال تر و دورتر

فراموش اینکه خدایی ناظر و حاضر هست و امام زمانمان در غریبی بس آشنا تنهاست

بی خیال اینکه انجام گناه و ارتکاب به گناه باعث دوری از خالق است و روزی باید جواب دهیم به ...

دورتر از خدا و دین و ایمان و تقوا و ...

مگر خدای من نفرمودی که

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى
و هركس از یاد من روى گردان شود،زندگی (سخت و ) تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم . سورة طه - آیة 124

آری ای فرزند زهرا(س) بعد از تمام شدن ولادتت همه تو را فراموش کردند

شعری که آیت الله بهجت(ره) زیر لب زمزمه می کردند
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
انقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم...

و در آخر

سلام ای سرزمین شلمچه 
سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی
سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .
سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند
سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد و در بهشت خاتمه می یافت
و باز سلام بر تو ای شلمچه

دیوانه شدم مخواه تا رام شوم
با دیدن ماه شاید آرام شوم
از کوچه دیگران شدن میترسم
ای کاش منم شهید گمنام شوم...

دلتنگ حقیر فقیر صغیر


+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1392 | ساعت15:8 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلام خدای من

فقط میتونم به عکساشون نگاه کنم و سکوت کنم

خوش بحالتون رفتید

اما منم دارم میام

منتظر دلتنگ باشید

فقط دعا کنید که دیر نشه و به قافله و کاروان برسم

 

اما شهدا می گویند ما نمرده ایم
زیرا استقامت ما از قیمت نان بیشتر است
و مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد


حدیث شریف قدسی :
آن كس كه مرا طلب كند، من را می یابد
و آن كس كه مرا یافت، من را می شناسد
و آن كس كه مرا شناخت، من را دوست می دارد
و آن كس كه مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد
و آن كس كه به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم
و آن كس كه من به او عشق ورزیدم، او را می كشم
و آن كس را كه من بكشم، خونبهای او بر من واجب است
و آن كس كه خونبهایش بر من واجب شد
پس خود من خونبهای او می باشم

 


برچسب‌ها: او خواهد آمد

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392 | ساعت14:15 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به دستان بی ادعا

سلامی به یاران با وفا

و سلام خدای من

نمیدونم چی بگمو چی بنویسم

اما حاجی میگفت

ای چشمه نور انشعاباتت کو

ای خانه ات آباد خراباتت کو

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست

ای عشق ستاد تبلیغاتت کو

آخ چقدر منتظریم

چقدر انتظارشو میکشیم !

چقدر ندبه میخونیم و چقدر محب و عاشقشیم

توی سرداب آقامون دست بدعا برداره و بگه خدایا گناهان شیعیان منو به من ببخش و از حسنات و خوبی های من بگیر و گناهان شیعه هامو ببخش و اونوقت ما .....

بخدا بچه شیعه ها آقامون غریبه و تنهاست

یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست

لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریز

نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست

گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت میکنند

بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست

خدایا ............

کاش شیعیانی که دم از حسینی بودن میزنند میفهمیدند که ادعایشان آنوقت به حقیقت نزدیک میشد که آب را هم برویمان ببندند ! نه آنکه از وحشت اندکی تحریم به سمت کسی میل پیدا کنند که شعار و قصدش زدن بوسه بر دست" کدخدا " ست


برچسب‌ها: انتخابات, آقای غریب, امام زمان, دلتنگ

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | ساعت14:51 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به زیبایی خدای کودکان و بچه ها

سلامی به اون آقایی که حاجت بچه ها رو میده و ...

و سلام بچه های جلسه قرآن اباصالح المهدی (عج)

که انقدر پاک و خوب هستید

فقط اومدم با هم شاد باشیمو بگیم خدایا شکرت

چرا ؟

به هزار دلیل

اول داداش سامان و برق فشار قوی گرفته و خدا روشکر سالمه و یکمی بدنش سوخته و همه خصوصاً دکتراش متحیر موندن الهی قربونش برم

دوم داداش ابوالفضل تصادف کرد و توی بیمارستان کسی باورش نمیشد و خداروشکر هیچی بهش نشد

داداش موعود . داداش محمدمهدی پیش مرگ همتون بشم

و سوم دلتنگ دوباره پیش داداشاش برگشت بخاطر همتون خصوصاً معین و یاسین که از خدا خواستن و ...

و ...

آخه بچه ها نمیدونن که فرشته ها مراقبشونن و قرآن نگهدارشونه

و در آخر داداشام الهی درد همتون هر57 نفرتون بخوره تو سر دلتنگ حقیر فقیر


برچسب‌ها: داداش سامان, داداش ابوالفضل, دلتنگ, امیر حیدری, بچه های جلسه قرآن اباصالح المهدی

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | ساعت22:26 | توسط امیر حیدری |





سلام

سلامی به حجاجی که محرم میشن

سلامی به سفید پوشایی که خوشبخت میشن

سلام به سفیدی لباس محرم حاجی

سلام به سفیدی لباس عروس

سلام به سفیدی کت و شلوار آقا داماد

سلام به لباس سفید پرستارا

سلام به سفیدی که رنگ پاکی و خوبیهاست

سلام به سفیدی لباس آخر که بهش میگیم کفن

و سلام خدای من

دو تا مطلب گذاشتم و شاید حالا حالا دیگه نیام و شاید قسمت بشه ما هم رفتیمو ....

اما خواهشن نظرات سازندتونو بزارید

برای هر دوتا مطلب

دعا و لباس سفید

سال 1390 توی حرم اربابش بهش فرمود که سفید بپوشه و ...

تا امروزم سفید پوشیده و کاری تا حالا با لباس کسی نداشته و نداره

این لباس سفید و رنگ سفید دنیایی حرف داره

توی دنیای دلتنگ میگیم که روح همانند همین لباس سفیده

نباید بزاریم که لکه دار بشه یا زبانم لال سیاه بشه

آخه دیدید وقتی لباس سفید میپوشید چقدر بهش حساس هستید که لک بر نداره !!!!!!!!

اما چرا مواظب روح نیستیم ؟ که خدا از خودش بهمون داده و خیلی قشنگ و زیباست

بعدش اربابم میگفت : وقتی نماز میخونیم خدا این لباس لکه دارشدتو عوض میکنه و یه لباس سفید دیگه میپوشه تنمون

تازه میگفت : مثه بچه ها باش روحیه شون قشنگ و پاکه و ...

دیدی وقتی ازشونم دور باشی بگی بیا تو بغلم بازم میاد حالا امکان داره بیفته ها

اما چون اعتماد داره میپره بغلمون و ...

خیلی ها بهم گفتن بچه و بهم عزرائیل و روح و مرده و .... گفتید و منم شاید با این لباس پوشیدنم اذیتتون کردم ببخشید خب بچه بودم نفهمیدم حداقل بخاطر خدا ببخشید

تا حالا به لباس کسی و ظاهرکسی کاری نداشتم اما شما داشتید و بدجور همیشه دلمو شکستید امیدوارم روزی بچه های جلسه قرآن اباصالح المهدی(عج) سر قولشون بمونن و سلام دلتنگ رو به اربابش برسونن و ...

اونروز توی باغ بهشت یه حرفی توی دلم بود حرف دلتنگ بود که وقتی خدایی باشه قشنگ میشه

گفتم و بهمتون میگم : چرا وقتی که خدا سفره رو میبنده شما تازه بازش میکنید و ...

وقتی طرف زندست بیادش نیستیم و .... وقتی که مرد تا سالگردش میزنین توی سرتون و ...

وقتی سفید پوش باشی میدونی هم حکم لباس هایی رو داری که بالا بهشون سلام دادم و هم ...

خیلی دلم پره نمیدونم چی بگم و چی بنویسم اما یه شعر دلتنگ گفتم که ناقصشو میزارم همین اندازش بسه

بدنیا دل نبند یاد خدا کن

تو دلتنگ خدایی ، دل رها کن

بدنیا دل نبند ، دنیای فانی

گذشت کن برهمه تا میتوانی

گذشت کردم ، گذر کردم چه دیدم

که جز ظلم و ستم چیزی ندیدم

شبی در پیش شهزاده حسینم

شبی دلتنگ سرداب و حسینم

شبی نالان شبی گریان ، گنهکار

خدایا کن تو قسمت ، دیدن یار

به اهل این زمین خوبی نیامد

بیا مهدی شب هجران سر آمد

دوستان بیایم با لباس پوشیدن و قیافه کسی کار نداشته باشیم

شاید پیش خدا خیلی عزیز باشه و ما ظاهرشو ببینیم

بیاییم یکمم فکر کنیم که دنیا فقط همین یروزه و بس کوله پشتیامون هنوز خالیه ها ! برای سفر آخرتمون پرش کنیم و ...

ایکاش یکمم فکر بیچاره ها بودیم اونشب شاهزاده بودم یه بچه داشت توی خیابان گوجه های مونده و خراب مغازه هارو جمع میکرد و شکر میکرد و میگفت : ...............

ایکاش با نام دین بازی نمیشد چون در هر صورت بازنده ایم اوندنیا جواب نمیتونیم بدیما

توی مکه یه مفتی وهابی فریاد میزد ما شیعه و اسلامشونو بدست خودشون و با خودشون نابود میکنیم

شهدا رفتند و ما موندیم که چکار کنیم ؟ مادر شهید عزیزی بعد از 30سال هنوز منتظر بچشه

خیلیاتون نوشته بودید که یکمم شادی بنویسم و ...

اما هیچکی از دل کسی خبر نداره جز خدای من

التماس دعا صلوات

حلالم کنید

دلتنگ خدای من

 


برچسب‌ها: لباس سفید, لباس دلتنگ, دلتنگ, لباس احرام, لباس

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 | ساعت1:39 | توسط امیر حیدری |